تبليغاتX
و خدا گاو را آفرید
88/04/04
اینجا چراغ نه ، مشعلی روشن است
به حیرانه 

اگر اندکی تردید داشتم برای نوشتن ، با دیدن همین چند خط و زنده شدن بوی راش در مشامم تردیدم از بین رفت. هر چند که حاصل یک سوء تفاهم است در اصل ، راشی که من گفتم کجا ، بوی راشی که تو گفتی کجا. راش من وسعتش به اندازه ی یک کف دست است ، راشی که تو گفتی دنیا را عطراگین میکند.

حیرانه ، سخت نیست اگر باور کنیم زمانی این حیاط خلوت دیوار نداشت ، زمانی این حصار و حصر ِ ما مردمان انقدر تیره نبود.

حیرانه ، مثل برق و باد میگذرد این روزها. بدون معنی سریع هستند. بدون دلیل. من محو شدم میان این همه پریشانی ، تو حیرانی هم اکنون. صد آرزوست بر این حیرانی تو...

حیرانه ،                    اسمت چقدر آشناست ، گویی حیران بوده ایم و از پس ِ این حیرانی ، حیرانه شدی. من چرا به جای حیران شدن ، گم شده ام؟ گم به معنای گم شدن ، گم به معنای محو شدن ، گم به معنای...


پیامبر مشوش کماکان در خیابانها قدم میزند ، در همین حوالی ، در همین نزدیکی. هنوز هم پیامبر زمان خود را ندیده اید؟


بعد نوشت:  موضوع فراتر از فارغ شدنهاست ، فارغ و گرفتار بودن صفت است متجلی در پریشانی. گیرم که فارغ شدم ، تهی شدن را چه میکنم؟ گیرم که عاشق شدم ، خلاصی را چه کنم؟ ما اسیر دغدغه ایم ، فارغ شدن و در دام شدن هم از پریشانی این روزها نمی کاهد. نسیم دلدار باید بوزد بر صورت ما ، باید بپیچد در زلفهای پریشانمان.

+ نوشته شده در 1:41 توسط Conformist™.
گیفت کینگ
یونیسف ایران/ حمایت از کودکان یک مرد ، به توان 2
خوراک خوراک خوراک
Add to Google Reader or Homepage با همکاری سایکو